در بیان احساس ثروتمند باشیم


احساس خود را فریاد بزنید

پدرم دلواپس آینده برادرم است اما حتی یکبار هم اتفاق نیفتاده که باهم به کافی شاپ بروند و گاهی بلند بلند بخندند.
برادرم نگران فشار کاری پدرم است اما حتی یکبار هم نشده خواسته هایش را به تعویق بیندازد تا پدر برای مدتی احساس راحتی کند.
مادرم با فکر خوشبخت کردن من خوابش نمیبرد اما حتی یکبار هم نشده که با من درباره خوشبختی ام صحبت کند و بپرسد: فرزندم چه چیزی تو را خوشحال می کند؟
من با فکر رنج و سختی مادرم از خواب بیدار می شوم اما حتی یکبار هم نشده که دستش را بگیرم با او به سینما بروم، باهم تخمه بشکنیم، فیلم ببینیم و کمی به او آرامش بدهم.
ما از نسل آدم های بلاتکلیف هستیم.
از یک طرف در خلوت خود دلمان برای این و آن تنگ می شود، ازطرف دیگر وقتی به هم می رسیم لال مانی میگیریم. انگار نیرویی نامریی فراتر از ما وجود دارد که دهانمان را بسته تا مبادا چیزی درمورد دلتنگی مان بگوییم. تکلیفمان را با خودمان روشن نمیکنیم.
یکدیگر را دوست داریم اما آنقدر شهامت نداریم که دوست داشتن هایمان را ابراز کنیم


ما آدم‌های فقیری هستیم

البته فقیری که در کلماتش احساسات را پنهان می‌کند.
آنقدر در بیان احساساتمان آلکسیتایمیاک (فقیر در بیان احساسات و ابراز علاقه) هستیم که صبر می‌کنیم تا وقتی عزیزی از دست رفت، آن‌وقت تا آخر عمر برایش شعر بگوییم.
از یک جا به بعد باید این سکوت خطرناک را شکست و راه افتاد.
از یک جا به بعد باید پدر به پسرش بگوید که چقدر دوستش دارد.
از یک جا به بعد باید پسر دست پدر را بگیرد و با هم قدم بزنند.
از یک جا به بعد باید مادر پسرش را به یک شام دونفره دعوت کند.
از یک جا به بعد باید پسر در گوش مادرش بگوید: چقدر خوب است که تورا دارم.
از یک جا به بعد باید کسی که دوستش داریم بداند که چقدر با بودنش حال ما را خوب کرده است.

و چه خوب است،
از یک جا به بعد،
همینجا باشد!


از همین جا که این نوشته تمام شد ...
 



مقاله های مرتبط:

چگونه احساس خود را بیان کنیم؟


دسته بندی دانستنی: آنچه باید بدانید

تگها: احساس-خوب   آلکسی-تایمیا   روابط-اجتماعی